شما می توانید ذهن را تابع خود کنید

آرتروز را جدی بگیرید (خوراکی های مفید برای آرتروز)
۱۳۹۵-۱۰-۰۳
اصول شاد بودن و شاد زیستن را بدانید
۱۳۹۵-۱۰-۰۴

“مغز خودتان را رشد دهید”

فردی به نام “دیسپنزا “توانست بدون درمان پزشکی بدن خود را شفا دهد.او در یک تصادف چندین
استخوان کمر وی شکست. تشخیص پزشکان این بود که او دیگر نمی تواند راه برود. یکی از زمینه های
تحقیقاتی مهم دیسپنزا بهبود خودبه خود است. منظور درمان فوری بیماری بدون استفاده از روش های
معمول پزشکی است.او بیان کرد که افرادی هستند که بر بیماری های وخیمی چون سرطان پیروز می شوند.
این فقط یک نمونه از هزاران افرادی است که با قدرت فکر توانسته اند بر بیماریهای خود غلبه کنند.

“گام هایی که به کمک آنها می توانیم مغز خودمان را رشد دهیم “

 

“جنبه های معنوی درون خودمان را قوی کنیم”

اولین چیز این است که همه ما باور داریم که یک بعد معنوی درون همه ما وجود دارد.چیزی که باعث
می شود ما به این زندگی امید داشته باشیم.چیزی که از ذهن ما بسیار بزرگ تر استو اراده ی
آن از ذهن ما بسیاربیشتراست.این ذهن برتر خود درونی ما است.

 

 

 این ذهن به زندگی عشق می ورزد عشقی بسیار بیشتر از عشق ما به زندگی. این ذهن برتر خود درونی ماست.
وقتی خواسته ما با خواسته او منطبق باشد، وقتی ذهن ما با ذهن او منطبق باشد، وقتی عشق ما به زندگی با
عشق او نسبت به ما و زندگی منطبق باشد، آنگاه شروع به نشان دادن واکنش می کند. لذا این افراد با نیروئی
نامرئی، ارتباط برقرار می کنند، همانطور که انسان با همسر یا والدینش ارتباط برقرار می کند.

 

 

آنها اوقاتی از روز را صرف تمرکز کردن، و برقراری ارتباط با ذهن برتر کردند، و خواستند که بار دیگر خود را
تسلیم نیروی زندگی بخش کنند. آنها دستورالعمل های قوی به آن دادند و درخواست کمک کردند. این آگاهی
اینقدر ما را دوست دارد که به ما ازادی می دهد لذا اگر ما بر رنج اصرار ورزیم این نیرو نیز زندگی در رنج به ما
می دهد و اگر بر شادی تاکید ورزیم، بدن و زندگی ما را به نوعی سازماندهی می کند که با خواسته مان منطبق باشد.
این اولین چیز مشترک در آنهاست.

“فکرمان را به سوی حالت های مثبت و زیبا هدایت کنیم.”

دومین چیز مشترک، این است که ما بدانیم که نبود سازماندهی در افکار و واکنش ها، موجب ایجاد این
بیماری شده است. ما در دو حالت ذهنی زندگی می کنیم:۱ در بقا ۲در حالت خلق کردن.

 

وقتی در حالت خشم، تنفر، قضاوت و ترس، نگرانی و هراس، درد و رنج یا افسردگی هستیم، مواد شیمیایی
ناشی از استرس یا بقا حالت ذهنی را فعال می کند. مقدار زیاد این مواد شیمیایی بر ژن ها اثر دارد که موجب
بیماری می شوند. اگر یک فکر عالی داشته باشیم یا یک فکر نامحدود، مواد شیمیایی ایجاد میکنیم که موجب
احساس عالی یا نامحدود می شود.لذا این چیز غیرمادی که فکر نامیده می شود، موجب ایجاد شرایطی در
مغز می شود که ماده ای شیمیایی تولید می کند و این ماده به بدن می گوید که درست مطابق افکار ما،
احساسات داشته باشد.افکار خوب و تقویت آنها باعث ایجاد آرامش و قوت بدن می شود این همان چیزی است
که یک بیمار برای بهبودی به آن نیاز دارد.

“باید تمرین کنیم که آن فردی باشیم که خودمان دوست داریم”

سومین چیزی که بین آنها مشترک بود این بود که آنها می گفتند که باید خودشان را دوباره بسازند.
باید فرد دیگری شوند. دیگر نمی توانستند همان فرد قبلی باشند.آنها فقط با متفاوت فکر کردن شروع
به تغییر مغزشان کردند. ما می توانیم آن را انجام دهیم. علم نوروساینس می گوید ما می توانیم مغزمان
را هر گاه که چیزهای جدید را می آموزیم تغییر دهیم. اما مهمتر آنکه ما می توانیم از نظر روانی شروع
به تمرین کنیم. از نظر روانی آن کسی را می خواهیم باشیم تمرین می کنیم و با انجام این کار، مغز را مجبور
می کنیم تا تابعیت ها، الگوها و ترکیب های جدید را بپذیرد. هر گاه باعث شویم تا مغز به طور متفاوت کار کند،
ذهن جدیدی را ساخته ایم.

“زمان و مکان را از یاد ببرید”

چهارمین که بین این افراد موفق مشترک بود و خیلی منحصر به فرد است.این است که زمان و مکان
را برای مدت طولانی بتوانید از دست بدهید.به عبارت دیگر،این افراد در تمرین ذهنی شان اینقدر درگیر
می شدند که زمان و مکان ناپدید می شد. آنها از حالت بقا به حالت آفرینش حرکت می کردند. در حالت
آفرینش یا خلق آنها فارغ از خود می شوند، خودشان را فراموش می کنند.هیچ چیز دیگری در حال فعالیت
نیست بلکه فقط یک فکر مصمم است. به طور ناگهانی آنها شروع به تجربه حالت نوع دوستانه دلسوزی،
شادی و الهام و خوش نیتی می کنند. چیزی که آنها نمی دانستند این بود که لحظه ای که در حال انجام آن بودند،
در حال شرطی سازی مجدد بدن به ذهن جدید بودند.آنها شروع به تغییر ژن و فعال کردن حاالت ژنی جدید بودند
در نتیجه شفا و جدایی از بیماری  حاصل می شود.     

پاسخ دهید